نزار قباني (3)
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 8:12
تو نه لایق دریا هستی و نه بیروت! از روزی که دیدمت راهبه ای گناهکار بودی آب را ، بدون خیس شدن می خواستی و دریا را ، بدون غرق شدن بیهوده سعی میکردم قانعت کنم که آن عینک سیاه را از چشمانت برداری و جوراب های ضخیم و ساعت مچی ات را دربیاوری و مثل ماهی زیبایی در آب لیز بخوری پ.ن: ماه رمضون اومد، فکرِ ای
وحشي بافقي
-
تاریخ: 1396/2/11 ساعت: 16:01
صد فصل بهار آيدو بيرون ننهم گامترسم كه بيايي توو در خانه نباشم
افشين يداللهي
-
تاریخ: 1396/2/11 ساعت: 16:01
از مرگت ناراحت نميشوم، اگر قرار باشدپيشِ منكه پيش از تو رفتم بيايي. پ.ن: يجورايي اصلا دوست ندارم شعر كپي كنم اينجا ولي چاره اي نيست چون نه شاعرم كه بتونم شعر بگم! نه دلم مياد اينجا رو رها كنم! نه ميتونم همزمان بنويسم! نه پارسي بلاگ سيستمشو عوض ميكنه :/ پس همينجوري مجبورم كپي پيست كنم :-)) اونم چه كپ...
نزار قباني (1)
-
تاریخ: 1396/2/11 ساعت: 16:01
أُحبُّكولا اضعُ نقطهً في آخرِ السطرِ_دوستت دارم و در آخر سطر نقطه اي نميگذارم پ.ن:عجب شاعري بودن جنابِ نزارقباني!خدايش بيامرزاد، بيشتر ازش شعر ميخوام بخونم.
ويسلاوا شيمبورسكا (1)
-
تاریخ: 1396/2/11 ساعت: 16:01
ديروز وقتي كسي در حضور مناسم تو را بلند گفت طوري شدم كه انگار گل رُزي از پنجره ي باز به اتاق پرت شده باشدپ.ن: شاعره ي لهستاني كه سال چند سال پيش در هشتادوهشت سالگي از دنيا رفته، چهره ي مهربوني داشت وقتي تصويرشو ديدم حس خوبي بهم داد. وقتي حول و حوش بيست سالگي دنيايِ شعرگفتنت جدي بشه اينجوري ميشه ...
ويسلاوا شيمبورسکا (2)
-
تاریخ: 1396/2/11 ساعت: 16:01
آدم وقتي يه حس تکرارنشدني رو با يکي تجربه ميکنهديگه نميتونه اون حس رو با کس ديگه اي تجربه کنه!بعضي حس ها خاص و ناب هستند ، مثل بعضي آدم ها! پ.ن: بازم از شيمبورسکا خانوم _خدايش بيامرزاد_ دارم فکر ميکنم به اين ميگن شعر؟ بگيم جملاته تاثيرگذار برازنده تره!
نزار قباني (2)
-
تاریخ: 1396/2/11 ساعت: 16:01
نميتوانم نامت را در دهانمو تو را در درونم پنهان کنمگل با بوي خود چه ميکند؟گندمزار با خوشه اش؟طاووس با دُمش؟چراغ با روغنش؟با تو سر به کجا بگذارم؟کجا پنهانت کنم؟؟؟وقتي مردم تو را در حرکت دستهايم ،موسيقي صدايمو توازن گام هايممي بينند. پ.ن: توضيح و تفسيري و در مجموع کلماتيکه نزار قباني تو اشعارش بکار بر...
عليرضا آذر - بهار مباركم
-
تاریخ: 1396/1/5 ساعت: 11:46
او رفت و با خود برد ياد مرامن مانده ام با بي کسي هايمخب دست کم، گلدان و عطري هستقربان دست اطلسي هايم پ.ن: اينجا دور شد برام، همون بلاگفا بنويسم راحتترم. تا بعدنهاي دور اينجا بسته س.فقط شايد شعري گاهي اينجا...
غلامرضا بروسان
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 12:54
مي خواهمگوش باد را بگيرمکه اين همه دور موهايت نپيچدو با زندگي ام بازي نکند تو هم کاري بکن مثلا دکمه پيراهنت را ببندمثلا دامنت را جمع کنو فکر کن پياده رو خيس است
پراكنده نويسي اواخر اسفندماه 1395 خورشيدي
-
تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 5:41
(نشد كپي كنم و موضوع مهمي ام نبود، صرفا جهت يادداوري خودم: آرايشگاه زنانه ي عربي طور:/ ماساژ به قيمت خون بها)و اما بعد: اين الان كه همون بعدناي چند خط بالاس دقيقا دو روز بعد ميشه! يعني اصلا يادم نيس چي ميخواستم بگم و جريان چي بوده كه اينقد قاطي پاتي بودم:/ البته خوب يادمه ولي نوشته نشه براي بشريت مف
ماندن
-
تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 11:03
دو هفته بيشتر :-)
زائران از ما
-
تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 11:03
امسال عجيب شد اصلاً!پدرها و برادرمان به زيارتِ ارباب، مادر و خواهر كنار خواهرش. ما هم اربعين به رسمِ نذر هر ساله ام، شله زرد ميپزيم. زيارت اربعين ميخوانيم. _ قدرداني از پزشكي كه محلِ ناله هاي مريضِ ترسو نميگذارد و او را به صبر فرا ميخواند. از همين تريبون : تشكر! تشكر! اگه نبودي كه الان با پاي منهدم ...
شاعر: اشكان پارسا
-
تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 11:03
تنهاييام رابه کدام پنجره بگويمکه فردا صبحچشم در چشم آفتاب رسوايم نکند!دوست داشتنم رابه کدامين خيال گره بزنمتا طناب دار بي کسي را دور گردنم نبافد!و از دردهايم براي کدام ابر بگويمتا آبروي يک مرد را چند فصل نگه دارد! خودت بگويک دريا چندسال مي تواند بغضش رانگاه داردتا خوابش پريشان نشود و يک شاعر چند شع...
زمونه عوض ميشه ثانيه به ثانيه
-
تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 11:03
چقددددددد تغيير سخت و دردناكه مخصوصاً الان كه نزديكايِ سي سالگي دارم ميرسم. اينجا بسته شد تا ابد. كوچ كردم كامل كامل به اينستاگرام. سبكِ جديد در عصرِ جديدآدرس به آشنايان داده ميشود :-)
عصبانى نوشت
-
تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 11:03
امام حسين عليه السلام: « اما ان الصابر فى غيبته على الاذى و التکذيب بمنزلهالمجاهد بالسيف بين يدى رسول الله (صلي الله عليه واله) » ... هان صبر کنندگان بر اذيت و آزار و تکذيب دشمنان در زمان غيبت قائم آل محمد (عليه السلام) مانند مجاهدانى هستند که همراه پيامبر با شمشير پيکار مىکنند.+زندگي خصوصي هر ك...
شعر
-
تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 11:03
در تمام سال هاي رفته بر ما، روزگارشادماني مي خريد از ما و ماتم مي فروختمن گلي پژمرده بودم در کنار غنچه هاگل فروش اي کاش با آنها مرا هم مي فروخت
بازگشت
-
تاریخ: 1395/12/10 ساعت: 11:03
هيچ جا وبلاگ خود آدم نميشه! اين جمله رو يكي از بزرگان هم عصرمون گفته :-) پسورد عوض كردن هم برا من معضلى شده عا! عوض ميكنم بعد يادم ميره خلاصه كه اينجارو خدا آزاد كرد چون پاك يادم رفته بود چي گذاشته بودم اون پسوردي كه سازمان سياام نميتونه حدس بزنه :-))) اينقد امنيت هم خوب نيستا !!! خلاصه من باز اينجا...
{...}
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 12:10
_ اوقات گذرروندن در كنار بعضي ها مساويست با عذابِ اليمممممم!!! بطور مثال: مالك خط تلفنِ منزل، كه خانم هم باشه! شاغل هم باشه! رانندگي هم بلد نباشه! به حكيميه بگه شمران نو!!! تيريپِ وجدان كاري داشته باشه ولي حتي اينقد شعور نداشته باشه كه وقتي ميره مخابرات تو صف بايسته!!! تنها روزنه ي اميدِ اين ماجرا ا...
شخصيتِ جديدِ من
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 23:55
در انتهايِ دهه ي سومِ زندگي، دنيا رو جور ديگري ميبينم.پ.ن: فكر ميكنم اگه تمام اتفاقات گذشته برام باز رقم بخورن، از اين به بعد حتما عكس العملهاي متفاوتي خواهم داشت، حس هاي متفاوتي حتي! يعني چه اتفاقي درونم افتاده كه اينقدر خودمو متفاوت از گذشته حس ميكنم؟ يه چيزيه كه هنوز خودم درست نميدونم چيه! چرا تا...
شب هايِ دور از هم سَر
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 12:33
اين شبها همگي شاملِ فيلم نگاه كردن بهمراهه خواعرشوعرم ميشه چون جفتمون بي شوعريم! البته اون تقريبا تا ساعت سه و چهار صبح بي شوعره و من تمام شبها و روزهاي اين مدتو در اين حالت بسر ميبرم. حالا فيلم ميبينيم و فيلم و فيلم!!! فيلمهاي هنري و دلخواهِ فلامك كه من دانلود كردم و فيلماي آبجي كه ظاهرا شادتر و سر...